اشک یتیم

پر سید :(این کلاه تابناک چیست که بر سر پادشاه است ؟)

فرد گفت :ما نمیدانیم  ان چیست اما مطمئن هستیم که ان یک شیئ گران است )

در این هنگام پیرزنی خمید پشت جلو امد و قطره ی اشکی بر گونه هایش غلتید

و گفت :این جواهرات که  تو را به حسرت انداخته از خون دل شما بی چارگان درست

شده .

این مرد گرگی است در لباس گوسفند .

پیرزن اهی کشید و گفت :این چه حرفهایی است که من دارم میزنم .حرف حساب

در گوش ستمگران نمی رود من میدانم که پادشاهی که بنیاد ش بر ظلم است زود از

بین میرود فرشته

/ 7 نظر / 8 بازدید
raha

سلام دوسم! لايك! من برگشتم! ببخشيد دير اومدم پيشت!

سجاد

سلام...ممنون که به من سر زدی..و منو لینک کردی....من هم شما رو لینکیدم.................راستی من هر روز آپم خوشحال میشم نظرت رو در مورد شعرام بدونم....ممنون......[گل]

raha

سلام! من اپم![نیشخند]

raha

سلام! مرسي اومدي! ن به اون موقع ك نميدونستم تو كدوم پستت كامنت بذارم ن به الان ك مجبورم هر بار تو ي پست كامنت بذارم!!

raha

سلام! ي اپ گذاشتم وبمو منور كرده! بيا بخون حال كن![نیشخند]

raha

مرسي اومدي! قالب جديد مبارك! اين دفه عكس گذاشتم!

zahra

سلام عزیزم وبلاگ زیبایی داری ب وبلاگ ما هم سر بزن و با تبادل لینک موافق بودی خبرمون کن منتظریم